اقبال بد
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 5:15
سجاد ممیوند اشعار من اقبال بد خدایا این چه بختی بود که من را مبتلا کردینشان دادی و دلبستم سپس ازمن جدا کردیگمان کردم که این دلدادگی را پاس میداریچرا تنهاترین شوقِ مرا بی اعتنا کردی ؟به رویم خنده آوردی، به روحم بال و پر دادیسپس سهم مرا از او غم و رنج و بلا کردیتو آزمودی مرا با این غم جانسوز بی ...
آرزو
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 5:15
بگفتند شوق دیدار مرا او آرزو دارد نگویید اینچنین یاران که یارم آبرو دارد دلش با ما و روحش در حریم عقل زندانی دهید مژده هرآن کس که نشان از کوی او دارد به ما نزدیکتر از جان و ز ما دور است در ظاهر که عشقِ محتشم گاهی چنین رسمی دوسو دارد نه هر عشقی سزاوارِ فغان و گریه و زاریست دلی کز عقل فرمان بُرد آیین...
درد
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 5:15
درد دارد که تو را دوست بدارم هر روز که نباشی ، که بمیرم ، که تباهم هر روز با خودم عهد ببندم که فراموش کنم باز هم نام تو اُفتد به زبانم هر روزمن به چشمان تو معتادم و تو فهمیدیمی رسم تا لب ویرانهی جانم هر روز تو چقدر ساده گذشتی ز کنارم آنروزمن چقدر ساده به عشق تو دچارم هر روز نه جوابی ، نه نگاهی و ن...
دل تنها
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 5:15
دلم تنها و حالا یار من نیست که جز غمهیچ کس دلدار من نیست به من میگفت دل برکن ز یادم نمیداند که غفلت کار من نیست دلِ آوارهام خو کرده با درد گریز از سوز و درد پندار من نیست نگاهش خواب از چشمم ربوده خدا داند که با اصرار من نیست به هر سو میروم یادش کنارم جهان با او مگر معیار من نیست؟ مرا با عشق او ...
گرفتار
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 5:15
چشم بر چشمِ تو افتاد و گرفتار شدمشعلهور در تبِ یک عشقِ پُرآزار شدم تو به یک پلک زدن بردی از این دل آراممن به یک عمر غمِ عشق تو ناچار شدمتا تو لبخند زدی، باغِ دلم گلشن شدمن در آن حلقهی گیسوی تو بر دار شدمخواستم از تو گریزان شوم از وصل بعیدباز هم در پیِ این وعده، بدهکار شدمشبِ هجران تو چون سایه به ج...
امید وصل
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 5:15
به کویت گر رسم روزی، نهم جان را به پای تورها گردد ز غم جانم به لطف کیمیای تو شبی کز دور میآید نسیمی جانفزا از توشود جانم معطر از عبیرِ دلگشای تووگرچه آسمانِ بختِ من بیماه و بینور استهزاران آرزو دارم هنوز از روشنای توز مال و حال این دنیا دگر چیزی نمیخواهم مرا کافی است از دنیا ،نگاه باصفای تودلم چ...
خیال خنده هایت
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 5:15
این غزل را با خیالِ خندههایت گفتهامبا غم سنگین شب، از ماجرایت گفتهامهر سحر در خلوتِ شبهای سخت بیکسیاز غم چشمانِ مست و دلربایت گفتهام برگبرگِ دفترم بوی حضورت میدهددر میان شعرهایم از لِقایت گفتهامماه گر هرشب به بامِ خانهام سر میزنداز نگاهِ روشن و بیادعایت گفتهامباد هم از کوچههای خاطره سر...
سپر جان
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 5:15
عشقت سپرِ سپاهِ من خواهد شد وصلِ تو تمامِ راهِ من خواهد شد هر زخم که از هجومِ دنیا خوردم تو خنده کنی پناه من خواهد شد در شامِ بلندِ بیکسیهای دلم چشمِ تو فروغ ماهِ من خواهد شد گفتم که ز عشقِ تو رهایی جویم دیدم که همین گناهِ من خواهد شد وقتی که مرا به سینهات بسپاری آغوشِ تو تکیهگاهِ من خواهد شد رو...
باز میگردی؟
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 5:15
سجاد ممیوند اشعار من باز میگردی؟ بگو با این دلِ دیوانه، آیا بازمیگردی؟پس از این دوریِ جانکاه، به دنیا بازمیگردی؟هنوزم چشم بر راهت، هنوزم عاشقت هستمبگو ای رفته از دستم، که زمان آینده بازمیگردی؟تو رفتی و پس از رفتن، دلم با غصه همخانهستبه دیدار من خسته به اینجا بازمیگردی؟تمامِ خاطراتت را نگه داش...
چه کنم؟
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 5:15
در شبِ تارِ دلم، با غمِ روز آینده چه کنم؟با دلِ خسته و این دیدهٔ شیدا چه کنم؟ همه شب پنجرهها رو به خیالت باز استبیتو با خاطرهی رفته و رویا چه کنم؟هر نفس یاد تو را زمزمه کردم به سکوتبا غم مانده در این سینهٔ تنها چه کنم؟عشق تو زاغهنشین دل ویران من است با غمِ عشق و دلِ بیکس و بیجا چه کنم؟گرچه گفت...
فراق
-
تاریخ: 1402/6/30 ساعت: 17:18
فراقت با دلم کاری کند که هر لحظه می خواهم برآرم از دلم آهی ، بسوزد هفت دریا را #سجاد_ممیوند ۲۶ اسفند سال هزار و چهارصد و یک ساعت ۱۶:۱۰
دل
-
تاریخ: 1402/6/30 ساعت: 17:18
دلا با من چه ها کردی چنین میمیرم و هستم ندارم در قدح باده ولی مجنونم و مستم چنان کردی تو با جانم که گویی مردنم سهل است شهادت میدهد جانم گَهی مرده ،گَهی هستم ۱۳ فروردین ۱۴۰۲ ساعت ۰۰:۲۵
جانم باش♥️
-
تاریخ: 1402/6/30 ساعت: 17:18
من دلم تاب ندارد ز خود اختیار ندارد چو بلوط غرق آتش رمق دفاع ندارد تو بیا و جان من شو آتش اجاق من شو به تو سجده میکنم من و بیا خدای من شو علت وفای من تو ، طلب و دعای من تو روزی و رضای من تو همه ی جهان من تو متعهد به عشق تو من، شادمان از عشق تو من نفسم اگر بخواهی دهمت به اشتیاق من سنگ منم تو کیمیایی ...
نامه
-
تاریخ: 1402/6/30 ساعت: 17:18
قاصدک های حسود یک به یک از تو گذشتند بهتر است احوال خویش را بهر تو نامه کنم سجاد ممیوند
حسین علیه السلام
-
تاریخ: 1402/6/30 ساعت: 17:18
سر و دست و تن و پایم فدای دست سقایم تمام روح و معنایم فدای راه آقایم سجاد ممیوند
دوست
-
تاریخ: 1402/6/30 ساعت: 17:18
ای دوست کجایی که ز تو خرده گرفتم احوال بدم را زتو آزرده گرفتم از دوست به یادگار زخمی دارم هر روز ز یادگار تو بوسه گرفتم روزی که فراق تو نکاح دل من شد دستی به پشیمانی به پیشانی گرفتم از روز جدایی که بگویم که چه ها شد دیوانه ترین مرد جهان نام گرفتم آن شب که به خواب من بیچاره گذشتی دلدار" در آغوش دگربا...
-
تاریخ: 1402/6/30 ساعت: 17:18
ز اعجاز جهان اینکه خودم در دام میبینم خودم را مبتلای تو تو را صیاد میبینم تو رفتی از جهان من و من تنهای تنهایم جهان را با دو چشم سالمم تاریک و تار میبینم تو را از دور میبینم پس از یک عمر دلتنگی چه فطر باشد چه قربان من تو را چون ماه میبینم چه حکمت هاست در بختم به واللهِ نمیدانم تَفاُل کردم و رمال بگف...