خرید بک لینک

آرزو

بگفتند شوق دیدار مرا او آرزو دارد نگویید اینچنین یاران که یارم آبرو دارد دلش با ما و روحش در حریم عقل زندانی دهید مژده هرآن کس که نشان از کوی او دارد به ما نزدیک‌تر از جان و ز ما دور است در ظاهر که عشقِ محتشم گاهی چنین رسمی دوسو دارد نه هر عشقی سزاوارِ فغان و گریه و زاریست دلی کز عقل فرمان بُرد آیینی نکو دارد ز چشمش رازِ ما پیداست، اما لب نمی‌جنبد ببخشانید مرا چیزی که از او عطر و بو دارد اگر لب وا کند رسوا شود آیینِ خاموشی سکوتش خود هزاران حرف و صدها آرزو

برچسب: نویسنده: حمید محبی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 5:15

صفحه بندی