خرید بک لینک

چشم بر چشمِ تو افتاد و گرفتار شدم

شعله‌ور در تبِ یک عشقِ پُرآزار شدم

گرفتار

تو به یک پلک زدن بردی از این دل آرام

من به یک عمر غمِ عشق تو ناچار شدم

تا تو لبخند زدی، باغِ دلم گلشن شد

من در آن حلقه‌ی گیسوی تو بر دار شدم

خواستم از تو گریزان شوم از وصل بعید

باز هم در پیِ این وعده، بدهکار شدم

شبِ هجران تو چون سایه به جانم افتاد

همدمِ پنجره و مونس دیوار شدم

گفتم از یاد تو غافل بشوم، ممکن نیست

«من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم»

دلِ من آینه‌ای بود پر از شوقِ امید

با غمِ دوری تو آینه‌ای تار شدم

آخرِ قصه اگر مرگِ منِ عاشق شد

خوش شدم زآنکه در این زلزله آوار شدم

سجاد ممیوند

برچسب: نویسنده: حمید محبی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 5:15

صفحه بندی