خرید بک لینک

این غزل را با خیالِ خنده‌هایت گفته‌ام
با غم سنگین شب، از ماجرایت گفته‌ام

هر سحر در خلوتِ شب‌های سخت بی‌کسی
از غم چشمانِ مست و دلربایت گفته‌ام

خیال خنده هایت

برگ‌برگِ دفترم بوی حضورت می‌دهد
در میان شعرهایم از لِقایت گفته‌ام

ماه گر هرشب به بامِ خانه‌ام سر می‌زند
از نگاهِ روشن و بی‌ادعایت گفته‌ام

باد هم از کوچه‌های خاطره سر می‌کشد
چون به گوشش قصه‌ای از ردّ پایت گفته‌ام

سال‌ها بعد از تو هم در ازدحامِ این جهان
با دلی تنها، هنوز از قصه‌هایت گفته‌ام

گرچه دوری سال‌ها دیوار بینِ ما شده
من به قلبِ خویش از عهدِ وفایت گفته‌ام

تا نفس باقی‌ست در جانم، تو هم اندر دلی
این غزل را با خیالِ خنده‌هایت گفته‌ام

سجاد ممیوند

برچسب: نویسنده: حمید محبی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 5:15

صفحه بندی